جلال الدين الرومي

54

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

آفتاب اصل چرخ و گنج آمد * گرچه خفّاش ازو برنج آمد قدم از قدم بر ندارند روز حساب تا از عهدهء اين سه سؤال بيرون نيايند . چنانك سيد عالم مىفرمايد ( لا يرفع المؤمن قدما عن قدم حتّى يسأل عن ثلث عن عمره فيما افناه و عن شبابه فيما ابلاه و عن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه ) فرداى قيامت هيچ بنده‌اى را فرونگذارند تا از عهدهء اين سه سؤال بيرون نيايد : يكى سؤال كنند كه عمر عزيز را در چه گذاشتى ؟ دوم آنك جوانى را بچه چيز بردى بسر « 1 » سوم آنك دنيا را از كجا جمع كردى و به كجا به كار بردى ؟ هركس را در دنيا دعويست . باش تا داغ عزل بر گوش مدعيان زنند و اين ندا بسمع عالميان در دهند كه ( يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ ) امروز روزيست كه پردها را برداريم و همه را بصحرا بيرون بريم و همه زبانها را « 2 » مهر كنيم ( هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ ) . شعر اى حريقان آتش شهوات * وى غريقان قلزم خطوات چند ازين حرص و چند ازين شهوت * چند ازين فسق و چند ازين زلّات ؟ چند ازين هزل و چند ازين هذيان * چند ازين فعل و چند ازين طامات ؟ چند ازين مكر و چند ازين تلبيس * چند ازين رسم و چند ازين عادات ؟ الحذر زين سراى مرد فريب * الهرب زين رباط پرآفات در بهار حيوة بفرستيد * نفسى خوش سوى رميم و رفات كوس دولت همىزنيد امروز * بركشيد از نياز دل رايات كيسه‌هاى اميد بردوزيد * اين دم لطف و رحمتست و صلات اى خدايى كه لطف تو سازد * سال و مه را وظيفهء اوقات زرگر صنع تو مرصّع كرد * گوى زرين حليهء ميقات شبه معذرت ز ما بپذير * اى كريم از قلادهء طاعات

--> ( 1 ) - رسانيدى نسخه ( 2 ) - بيرون آريم و همه را زبانها نسخه